|
حسرت یک آشیانه
|
||
|
می نویسم روی اندام درخت/ تا بماند از تلاطم هاي سخت ع.ا.قاصدک |
تا بماند از تلاطم های سخت
بسته خواهد ماند این صفحه
تا نمی دانم کدامین روز
فلا طبیب لها و لا راقی
الاالحبیب الذی شغفت به
فعنده رقیتی و تریاقی
زد مار هوی بر جگر غمناکم
سودی نکند فسونگر چالاکم
آن یار که عاشق جمالش شده ام
هم نزد وی است روقیه و تریاکم
این شعر متعلق به زمان رسول اکرم است و شاعر آن مشخص نیست. در احادیث آمده است که حضرت محمد(ص) از شنیدن این شعر به وجد می آید و كسي می پرسد که چطور شد که این همه به وجد آمدید؟ و پیامبر می فرماید چون ذکر دوست می کند و از دوست یاد می کند.
عبدالقادر مراغه ای یا ارموی(سده ۸) خوشنویس، حافظ قرآن و موسیقی دان بوده است ترجمه این دو بیت از اوست
ساقه های خشک یک رویا
دست هایم
لانه ی خالی یک احساس
چشم هایم
امتداد راه بی پایان
واژه هایم
مشق دلتنگی
رودهایم
بسته اند
رودهایم
خسته اند
در به دری
در گذری
خانه به دوشی همه عمر
فاصله می روید
هم چنان می آیی
در گذر از همه حادثه ها، می پایی
قلب سرگشته من را
می نویسی
باران
می خوانند
زندان
یاران
تو غریبی
مثل تنهایی یک سبز خزه
در دل یخ زده دریاها
تو غریبی بانو
تو غریبی با من
دملی چرکین
بر ستاره ای یکتا
که ماه را بدبو کنم
تا منفور هفت آسمان شوم
وقتی خون کسی سیاه می شود
با وجودت
چه فرق می کند
تا کدام پله شمرده باشی!
به قلبم می ریزد
و از سر انگشتانم بر کاغذ
تمام رود خانه های زمین:
توت شیرین است
وقتی نیستی که ببوسمت!
آن پایه های محکم شک را شکست و پر
گویی برای زخمه زدن لحظه ای نشست
بگسست تار و پود وجودم به شصت و پر
ناپاک دامن سحرم را نشانه رفت
زیرا به خون دل افق من نشست و پر
وقتی توان به گردش تلخ قلم نماند
با خون دل برای من این نقش بست و پر
دیگر نخواب خستگی ات را رها مکن
شاید که پر بروید ازین زخم دست و پر
گمشده در نفس گرم تو را پیدا کرد
او نگاهش شبنمی بود که دریا را داشت
کاش شبنم شد و جا در دل این دریا کرد
ع.ا.قاصدک۳۰/۸/۱۳۸۴
درگیر تنافر!
مثل یک پرده
دلتنگ اتاقی تاریک!
چشم هایم باز
خواب هایم همه محبوسند
که بدهکار تلف گشته صد خورشیدند.
خوش به حال موش
آن هم کور
از هجومش دور!
|
|