|
حسرت یک آشیانه
|
||
|
می نویسم روی اندام درخت/ تا بماند از تلاطم هاي سخت ع.ا.قاصدک |
نامت بلند ای همه بی دریغ ها
تشویش روشن برف ستیغ ها
ای مرد وارث اندوه چاه ها
آماج آخر انبوه تیغ ها
دیگر توان نفس در کسی نماند
ای آرزوی خرم تکرار میغ ها
همین قدر بگویم:
بهار نیست
با سلام خدمت دوستان عزیز
جلسه دفاع من روز سه شنبه ۲۸ مهر ماه ساعت ۱۶
می باشد با حضور خود مرا سرفراز کنید
ای عزیز
ای کبوتر غریب زندگی من
کاش با من آشنا نمی شدی
تا که شاید آسمان بهتری
ابرهای مهربان تری
سایه بان دلشدگی تو بود
در مشق غزل شبیه مردم شده است
انگار نه انگار که روزی دل داشت
پرپر زدنش اسیر گندم شده است
دیروز برای خود غزل گویی بود
امروز، شبیه سکه، کژدم شده است
این قصّه حکایت غریبی دارد
یوسف نشده شکل ترحّم شده است
نه نه ترحّم، او دلش سنگین است
قاضی نشده فصل تحکّم شده است
بگذار کنار کوزه آبش بخورد
این طبع که در هجوم تو گم شده است
خوابی که پرده کشیده به طعم آب
این جمعه که برسد نذر کرده ام
صبحی شوم که شود تیرگی سراب
با هر صدای گمشده ات ای قرین صبح
بی پرده می شود این صبح های ناب
ای شرقی دوباره، بیا شرق تازه کن
این روزهای بی تو شده زندگی خراب
با خاک قصه قدمت را ترانه کن
در خاک گم شدنم را لحظه ای بتاب
راستي تا به حال با سه مرد گندۀ ديگه دور يك قابلمه جمع شده ايد و سحري خورده ايد كه بدانيد چقدر شيرين است كسي براي شما غذاي سحري را آماده كند و درون بشقابي نه به زيبايي خودش بريزر و شما در حالي كه او را نگاه مي كنيد و محبتش را با تمام وجود خود درك مي كنيد سحري بخوريد و از شوق و شكر گريه كنيد.
حالا مي فهمم كه چه سال هايي را در تنهايي خود غوطه خوردم و دم بر نياوردم مبادا بگويند كسي را دوست دارد يا بخندند كه هنوز بچه اي بچه جان.
سال هايي كه سر به زير بودم و بودن يا نبودنم براي كسي در خانه و كلاس فرقي نمي كرد
همه گمان مي كردند كودكي از روستا آمده كه حتي بلد نيست بگويد سلام. اما من از پانزده سالگي بلد بودم ولي كسي نبود تا جواب دهد .
باد را ديد
مثل من بود
ولگرد، مي تپيد
باد را گفت:
دوستت دارم
بيد را گفت:
بي بارم
باد را گفت: عاشقم
بيد را گفت:
رفتني قايقم
باد را گفت:
دستم بگير
بيد را گفت:
مي شوي سرد و سير
در كف قصه هايم اسير
باد را گفت:
مي پذيرم عزيز
بيد را گفت:
مي پذيرم عزيز
جویباری جاری است و من
قلوه سنگی بد قواره
او می نوازد و تو سرکشی می کنی
یک نفر تو را صدا می زند و تو
مانند بره آهویی گم شده
شاد می شوی
این بار که باد بیاید
قاصدک تنها نیست
|
|